غمت اندر دل غمدیدۀ ما خوب جا کرده
ز هر جا خاطرش رنجیده گشته رو به ما کرده
چرا باید مرا نالیدن از بیگانگان ای دل
که می دانم مرا با غم قرین آن آشنا کرده
همین دانم که کرده با هزاران غم گرفتارم
ولی با آن همه رأفت نمیدانم چرا کرده
اگر جانم برد از تن رهینم منتش را من
که گر با تن جفا کرده ولی با جان وفا کرده
اگر قدر گدائی را بدانم باشدم شاهی
نمی دانم که شاهم کرده و گویم گدا کرده
به خود هرگز نمیگفتم دهم از دست دامانش
چه گویم دامن خود را ز دستم چون رها کرده
عبث از باغبان بی گنه دیگر چرا نالم
که دانم آشیانم سر نگون باد صبا کرده
سزد گریم که از این غصه تا روز قیامت من
که امشب با همه الفت مرا از خود جدا کرده
شوم شرمنده، گشتم شکوِه گر، گر از جفایش من
نمی دانم چرایم بی سبب ترک جفا کرده
به گوش من صدای گریه اش امشب نمی آید
مگر امشب فدائی را ز قید غم رها کرده
حاج ملا اسماعيل فدايي از علما و فقها و دانشمندان و معاريف، بزرگان علم و ادب و استوانه هاي دانش و فضيلت جامع معقول و منقول در اوايل قرن سيزدهم هجري بوده است.
۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۴, دوشنبه
غمت اندر دل غمدیدۀ ما خوب جا کرده
۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه
اشعاری دیگر از حاج ملا اسماعیل فدایی
1- ماه کنعان
ای به وصل تو چشم جان روشن
وز جمالت همه جهان روشن
کوری چشم دشمن، آید یار
ای همه چشم دوستان روشن
سرخ رو کرده ای گلستان را
ای ز تو چشم ارغوان روشن
گلعذار آمده به گلشن باز
چشم گلچین و گلستان روشن
ماه کنعان ز مصر می آید
چشم یعقوب ناتوان روشن
دودمان را چراغ و چشم توئی
ای ز تو چشم دودمان روشن
شد فدائی ز مهرش این چشمم
از زمین تا به آسمان روش
---------------------
2 – امام منتظر
ای لب تو خوب و دندان خوبتر
ای لب و دندان تو لعل و گهر
خواندهام عمری الف با و ز من
نشناسم پیش و نه زیر و زَبَر
جلوهها دارد میانش با سرین
چون فراز کوه را باید کمر
تا چو مژگان تو شد روزم سیاه
گشته در چشمم یکی شام و سحر
من از این مدرس نشینان خائفم
الحذر زین قوم نادان الحذر
خوب آوردی بیادم ذکر دوست
من فدای صوتت ای مرغ سحر
این زمان باز آ که همدستان شویم
سر کنیم افغان دمی با یکدگر
رحمی ای رخ کرده پنهان تا به کی
چشم امیدم بود بی تو به در
صحتم کو مرگ حق است ای طبیب
گر ببالینم رسی بار دگر
نه گلو کردیم تر، نه دیده خشک
بی تو لب داریم خشک و دیده تر
نیّری روشن چو رویت کس ندید
کی بود چون روی تو شمس و قمر
تا به کی در انتظارت سر برم
قم فعجّل یا امام منتظر
عمرها دارم بتو چشم امید
بر فدائی یک نظر کن یک نظر
---------
3 – قصیده
برتبۀ که بَرد رشک این رواق روافع
ز جبهۀ که بود عکس این شموس طوالع
ز صارمی که بود عکس این براق مشعشع
کند ز بطش که اِفصاح این رعود قعاقع[1]
دوان به دور که گردند این سنین دوایر
روان به شوق که باشند شهور شوایع
بود وجود که را شرح این حدوث حوادث
دهد قدوم کرا مژده این وقوع وقایع
بود وجود که را سود این ورود مرابح
بود ز جود جناب که این وفور منافع
شهی که ختم بر او گشت اصل و فرع مذاهب
شهی که حتم برو شد شروع شرع شرایع
شدی ز جملۀ شاهان بر آن که ختم دفاتر
برو ز جمله امامان که شد سپرده ودایع
حقیق ختم وصایت شبیه ختم رسالت
که شد ز رایت فتحش عیان وقایع واقع
امام خلق جهان شرح علم و شرط شریعت
که اوست در دو جهان شرح و شرط شارع شافع
به خلق منتقم و ناصِر حقیقی داور
به طاغی و به تقی واقع است و هم نافع
به رتق و فتق مصالح مباشر است و میانی
به قلع و قمع مفاسد مقالع است و مقامع
شهی که جملۀ عالم ز گبر و هندو و ترسا
بشاهیش همه هم شاهدند و هم قانع
نهاده تاج ولایش به فرق عیسی مریم
نشسته منتظر وی به تخت طارم رابع
ز پی خمیس نفیسش دهد رسوخ نوافذ
به بر صنوف صفوفش بکف سیوف قواطع
وجود را ز وجوه عبوس قطع علایق
جیود را ز رئوس نحوس قطع قوامع
به رتبه مهر سپهر جلال ربّ مشارق
که پر جهان شود از خور چو او شود طالع
چو ز غیبتش به جهان نفع، همچو خور در ابر
چه ضرّ گر ابر شدی از شعاع خور مانع
76بشاهیش اثر جُندُنا همُ الغالب
شعاع نصر من الله ز جبههاش شایع
برو لیُظهرهُ نصر شاهد اَنّ الارض
بفرق رایت فتح خدائیش رافع
ز والضحی بودش شهر عید اضحی قال
بود ز ساعت والعصر طالعش طالع
جوان بفکر سر و برگ خود فتد پس پیر
ز برج حوت چو شد نیّر فلک لامع
شود بقائمیش قمع افتراق مذاهب
شود به خاتمیش جمع اختلاف طبایع
بقول مخبر صادق بنصّ مؤمن و مُلحد
که او ز نسل حسین قائم است و هم تاسع
زهی امام که گاهِ نماز و گاهِ جهاد
برو مسیح شود مقتدّی و هم تابع
59ولیّ حق و سَمیّ نبّی و مظهر شاهی
به جعل و وضع حقایق به رتبه جاعل و واضع
زند ز بندگیش صنع کبریائی سر
تبارک الله از این بنده و از این صانع
پس از علّی ولی با ائمه تا عاشر
پس از حسین شه دین با حسن شه تاسع
به عدل امیر، به صدق آمر و به حقّ مأمور
به دین ظهیر و به دین ناطق و به دین سامع
شها تو هادی مائی ز کلّ قوم هاد
توئی ز کل اناس از برای ما شافع
قناص[1] موکب رکب تو کوکب درّی
کنیز چاکر تو حور چون مهور طلایع
چه شد که طالع عالم برون شدی ز نحوست[2]
ز برج زین سعادت شدی جمال تو طالع
جهان به تیرهگیم رفت و ترسم آنکه نباشم
در آن زمان که شود نیّر ظهور تو ساطع
فدائی آه چو حیوان که کرده گم صاحب
ز کید حادثه ایمن چو خوش چَری به مراتع
ز مکر سارق شرّ و سباع فارغ[3] بال
کزو فراق تو و صحتت شود ضایع
شبان ز دیده نهان، عاجز از فرار و قرار
به دور این گله گرگان خون خورِ جایع
ز دست رفته و از پا فتادۀ چندیم
به ما ترحمی ای دستگیر اهل مصارع
ز حال ما و فعال و مقالِ ما خبری
توئی حکیم و توئی قادر و توئی سامع
بکن به عاجزی ما تو رحم ای ذوالمن
ظهور صاحب ما را بما بکن واقع
[1] - صیاد، شکارچی. دهخدا: 17762
[1] -جمع قعقعه، آواز سلاح. دهخدا: 17652
18- قوامع: جمع قامعه، هر چه که انسان را از خواهشهای طبعو نفس و هوی بر کندو باز دارد. دهخدا: 17784
[2] -ن.الف: نخشب؟
[3] -ن.الف: سماع فارق
----------------
4 - چشم یعقوب
از برم رفت و نگرداند نگه
رفت و چشمم ز پِیَشْ ماند به ره
چشم یعقوب ز غم گشت سفید
جسم یوسف که بیفتاد به چَه
چاکرت پادشهی را چه کند
که بود بندهی تو شاهنشه
تاج کی به گدای تو روا
فرقدان را نسزد تاج و کله
دل عالم همه فرمانبر تواست
شاه شد بنده آن چشم سیه
از سیاهی چه بود بالاتر
بخت من چشم تو این هر دو سیه
جز ندامت به غرامت چه بود
عفو تو عام کند عذر گنه
آسمان تا بزمنیش فرق است
رخ یار من و رخسار تو مه
صد فدائی است به یک نفس فدا
بر در کاخ تو ای شاهنشه[1]
[1] - ن.الف. صد و پنج است غلام صد و ده
-------------
5 – غزل
شبم گر در صدای پای یار مه جبین آید
صدای شهپر جبریل از عرش برین آید
چو وحی آسمانی کز فلک آرد مَلَک او را
بگوش جان صدای پای یار نازنین آید
شکایت ها ز دست دوریت ای آشنا دارم
ز دستم رفتی و اشک از پیت تا آستین آید
بتو وابسته بود این جان و من دانستم آن روزی
که رفتی و به من غم همچو روز واپسین آید
نوازد گه بناز و گه گدازد آتش هجرم
که رسم دلبری گاهی چنان، گاهی چنین آید
نباشد کار ما ایدل بدست کس جز آن دستی
که از دست آفرین بر ضرب دستش آفرین آید
نة گر چاکر موسی، برهمن، نه سلیمانی
چه هارون هفت کشور گر ترا زیر نگین آید
چو ماه چهارده جو شهسواری عیسی اعجازی
که عیسی در رکاب او ز چرخ چارمین آید
براهش در کمین ساکت نشینم کی بسا کافر
نیامد یار و مرگ بی مروت از کمین آید
هزاران نیش اغیار ار خورم خرم از این نوشم
که نام یار در کامم چو شهد و انگبین آید
فدائی، مجتهد یا عام او را این فضیلت بس
که سر خط نام شهر علمش از روحالامین آید
---------------
6 – رنج فراق
چه باک کز غم تو دیده شد زگریه سپیدم
چرا که آنچه ز تو دیده ام ز دیده ندیدم
دوید مست ز پی و رفتی و خجل همه عمرم
که جای پا ز قفایت چرا بسر ندویدم
ز من نهان مکن ای آشنا حدیث فراقش
که من بگوش کر خود از آن زیاده شنیدم
نمود بند ز بندم جدا و گفتمش ای جان
هنوز کارد ز هجرت باستخوان نرسیدم
حدیث درد فراق ترا بگو به که گویم
سخن به پیش تو گفتم ز هر کسی که شنیدم
به بارهای دلم شد فزون شماتت دشمن
چه بار غم که ز هجر تواش بدل نکشیدم
امید وصل تو بود آرزوی دل همه عمرم
هزار شکر که آخر بکام گشت امیدم
امید وصل رخت بود پای بست فدائی
و گر نه از غم هجر تو مدتی است شهیدم
۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه
یکی از مفاخر استان علامه حاج محمد اسماعیل فدایی است
در تاریخ 18 / 4 / 90 مطرح شد 13 نفر از مفاخر استان در دستور کار این اداره کل باشند، که یکی از آن مفاخر علامه حاج محمد اسماعیل فدایی است.
۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه
قرائت فاتحه
با توجه به برگزاری مسابقات قرآنی دانش آموزان مقعطع راهنمایی در سطح استان امروز اختتامیه مسابقات در اردوگاه امیرکبیر اراک (باغک) برگزار و در انتهای برنامه مسؤولین و مربیان دانش آموزان در مرقد مطهر حضرت آیت الله علامه محمد اسماعیل فدایی حضور یافتند و با قرائت فاتحه، از خداوند علو درجات ایشان را خواستار شدند.
۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه
ملاقات نوادگان با امام جمعه محترم اراک
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه
معرفي اجمالي آيت ا.. حاج ملا اسماعيل فدايي
(به قلم حجت الاسلام داود نعيمي)
سرزمين كهن ايران مردماني بسيار بر دامن خود پروريده كه در بستر زمان بر خاك وطن گسترده ي خويش شهرهاي پرشكوهي را بر پا داشته اند، نقاطي كه در آن ها ابرار و وارستگان و قهرمانان ميادين ارزشها و دانش ها پرورش يافته اند و با عزم راسخ و همت استوار خويش به لطف خداوند بناي تمدن و فرهنگ اين مرز و بوم را با الهام از قرآن و عترت برافراشته و فداكارانه از دژهاي محكم باورهاي ديني صيانت نموده اند. آستانه يا كرج ابودولف در زمره ي شهرهاي قديمي اين سامان مي باشد كه از ديرباز ديار ارزشها و محاسن و مكارم بوده و به وجود امامزادگان مقدس، دانشوران با تعهد، علماي ژرف نگر، راويات حديث و ايثارگران عرصه ي ايمان مي بالد و بر اين افتخار بزرگ سخت مباهات مي نمايد كه بزرگانش در دامن دين و گلستان فضيلت پرورش يافتند و در دفاع از ايمان و عزت انساني لحظه اي دريغ ننمودند.
مرحوم آيت الله حاج ملا اسماعيل فدايي
حاج ملا اسماعيل فدايي از علما و فقها و دانشمندان و معاريف، بزرگان علم و ادب و استوانه هاي دانش و فضيلت جامع معقول و منقول در اوايل قرن سيزدهم هجري بوده است.
ولادت نور
آيت الله ملا اسماعيل فدايي برجي آستانه اي فرزند مرحوم آقاي محمد هادي فدايي كه معظم له در تاريخ 1184 ه.ق در آستانه كزاز در محيطي پاك و آكنده از معنويت و روشن به نور محبت و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت و مدفن امامزادگان پاك از خاندان سلاله پاك ولايت و رسالت بوده يعني امامزادگان واجب تعظيم و تكريم سهل بن علي، جعفر بن علي و طالب ابن علي ديده به جهان گشود.
دوران طفوليت
در همان زادگاه خود كه منشاء آثار ولائي فرزندزادگان اهل بيت عصمت و طهارت بود تحصيلات مقدماتي خود را همان جا آغاز و بعد از گذراندن دوران اوليه علوم الهي و احكام ديني و تعليم عقايد اسلامي سپس در حوالي سال 1217 براي تكميل معلومات خود راهي حوزه علميه بروجرد كه آن زمان مركزيت علم و دانش بوده است مهاجرت كرد و پس از مدتي از بروجرد هجرت به اصفهان و همدان نمود.
هجرت به اصفهان و همدان
عزيمت به مركز علم و فقاهت و شهر ايمان و ولايت فرهنگي جهان اسلام و اشتياق به تحصيل و صعود به مدارج عاليه علمي آيت الله فدايي را بر آن داشت كه به منظور تكميل تحصيلات و بهره گيري بيشتر از محضر اساتيد و علماي بزرگ آماده مسافرت به مركز علم و فقاهت و شهر ايمان و ولايت پايتخت مركز فرهنگي جهان اسلام اصفهان كه آن زمان در دست بزرگ مردان علم و فقاهت بوده عازم و حوزه اي كه در صحنه علم وفقاهت و مرجعيت در اوج شكوفايي و درخشندگي بود مشغول به فراگيري احكام فقاهت و سپس به همدان هجرت و پس از تكميل معلومات و غور و تحقيق در مسايل فقه و اصول به زادگاه خود مراجعت كرد و به امور ديني و رتق و فتق مسايل اجتماعي و ديني مردم پرداخت.
تأليفات
مرحوم آيت الله حاج ملا اسماعيل فدايي از نخستين روزهاي فراگيري علوم در حوزه فرهنگ و معارف اسلامي اشتياق وافري نسبت به تاليف، تحقيق و نشر فرهنگ وسيع تشيع و خدمت به آستانه اهل بيت نبوي داشت و لحظه اي از اين هدف والا باز نماند. حاصل اين تلاش مستمر و عاشقانه وي متجاوز از ده ها تاليف و شرح بر كتابهاي عالمانه علماي بزرگ دين در موضوعات مختلفه چون شرح زندگاني نبي اكرم محمد مصطفي (ص) و تاريخ و جغرافياي مكه و اوصاف زيارت گاهها و زيارت نمودن ائمه معصومين از نامبرده به رشته تحرير و نگارش درآمده است كه عبارتند از
كتاب: «ينابيع البراهين في تحقيق الحق اليقين»
كتاب : «الاشعة البدرية في شرح الجعفريه»
كتاب: «الفيوضات القدسية في شرح الرسالة المجلسيه»
كتاب: «قرة العين الناظرة في شرح كتاب التبصره» از علامه جليل القدر شيخ جمال الدين مطهر حلي (ره)
كتاب معيار التميزدر شرح وجيز از علامه محمد باقر بن محمد تقي مجلسي (ره)
كتاب «صحيفة الشعرا» و آن كتابي است كه مانند ندارد، مشتمل بر فوائد و مقاصدي است كه در غير آن كتاب اين فوائد يافت نمي شود و در ان برخي از مطالب مفيده بطور نظم و بعضي از مطالبي كه در حق ائمه اطهار سلام الله عليهم منظومة بيان شده است.
كتاب: «جنات النعيم» در شرح حالات حضرت عبدالعظيم الحسني فرزند عبدالله كه در شهر ري مدفون و آرامگاهش مشهور و زيارتگاه شيعيان جهان است و نسب او به سومين از اصحاب كسا يعني حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام مي رسد كه من بطور رمز آن را در اين شعر سروده ام :
ليس بينه و بين المجتبي غير عينين و حاء ثم زاء
يعني ما بين حضرت عبدالعظيم و بين حضرت امام حسن مجتبي (ع) فاصله اي نيست دو عين و يك حاء و سپس يك زاء يعني حضرت عبدالعظيم فرزند عبدالله فرزند علي فرزند زيد فرزند حضرت امام حسن مجتبي فرزند امام اول شيعيان حضرت اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليهما السلام است.
1- كتاب: «كفاية الطالب در شرح مختصر منتهي السئوال و العمل» از تاليفات ابوبكر عمر فرزند عثمان نحاجب است كه در علم اصول الفقه نوشته شده است و آن از مشهورترين كتاب هايي است كه تا كنون در اين فن نوشته شده است.
2- كتاب: القساطيس المستقسطة في القوانين المستنبطه» كه در علم اصول الفقه نوشته شده و مشتمل بر استنباطات و آراء اصوليين و فقها است كه محتوي مطالب رجالي و حديثي و غيره است.
3- كتاب: «شرح النظام» از علامه متحبر محمد بن الحسن الحر العاملي (ره) درباره تاريخ حضرت رسول صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام و معجزه هاي آنها.
رساله هاي تحقيقي آيت الله فدايي
1- رسالة الغبن
2- رسالة نفي العمرة المفردة للاجير درباره حج
3- كتاب: «مراحل التحقيق در استواء طريق درباره سير الي الله درباره اعمال حج خانه خدا» مشتمل بر ذكر پيغمبر اكرم (ص) و احوال و اوصاف و زيارتگاهها و زيارت نمودن ائمه معصومين (ع) (فارسي)
4- كتاب: «عوامية الامية در احكام مردان و زنان»
5- كتاب: «اناثية العوامية در احكام زنان و خصايص آنها»
6- كتاب: «كشف الاسرار در رموز اشعار در شرح ديوان شعر»
7- كتاب: «عقداللئالي» درباره اصول و اعتقادات با ادله واضحه و رجوع كرده به باب علم و كيفيت طلب و طريقه ادب در شروع كردن و رجوع و درباره منع النحراف و التصوف
8- و منظومة الشك و السهو و الخلل و الجبران في الصلوة علي وجه و جيز لسهولة الضبط و التميز.
9- كتاب: «السئوال و الجواب» نظير سوال و جواب فقيه محقق مرحوم آية الله العظمي ميرزا قمي.
10- كتاب: «مختصر شرح الرسالة المجلية»
غروب نور
پايان زنـدگي هر كس به مرگ اوست
جز مر حق كه مرگ وي آغاز دفتر است
مرحوم فدايي از ان دسته انسانهايي بود كه مرگ برايش وعده ملاقات محسوب مي.شود و دلش براي زماني در تپش بود كه از اين زندان دنيا رهايي پيدا كند و در پي تيشه اي مي گشت تا اين قفس را بر هم كوبيده و از آن بگريزد و ملحق به محبوب شود كه عمري در فراقش مي زيست. به تعبير مولا اميرالمومنين در نهج البلاغه «هلك خزان الاموال و العلماء هم الباقون ما بقي الدهر اعيانهم مفقوده و آثارهم في القلوب موجوده» و مرحوم فدايي از آنهايي بود كه رحلتش شروع زندگي نوين و حيات ديگري است كه طراوت آن از لحظات زندگي در دنيا خيلي افزونتر است. البته مرگ افرادي نظير او براي جامعه تشنه اين گونه انسانها مصداق فرمايش رسول اكرم (ص) است كه طي آن فرموده اند: «موت العالم مصيبة لا تجبر و لا ثلمة لا تسدو و هو نجم طمس و موث قبيلة ايسر من موت عالم» از اين جهت با مرگ عالم، آسمان و زمين مي گريد؛ علي بن ابي حمزه گفت شنيدم از حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود: وقتي كه شخص با ايماني بميرد فرشتگان و بقعه هاي زمين كه بر روي آنها خدا را عبادت كرده و درهاي اسمان ها كه از آنها اعمالش بالا رفته، بر او زاري مي كنند و شكستي در اسلام پديد مي آيد كه چيزي ترميم كننده آن نخواهد بود زيرا مومنين فقيه، حصارهاي اسلام هستند.[1]
به اعتبار اينكه غايب قصواي زندگي دانش و معرفت است و چون حاج ملا اسماعيل فدايي اين معارف را كسب كرده و فضايلي آراسته بود موت ظاهري و مفارقت چند روزه بدن منافات با حيات حقيقي او نداشت و روحش پس از قطع تلق از بدن به علوم و معارفي كه تحصيل كرده بود مبتهج و مسرور بود. پس مي توان او را از مصاديق اين كلام گرانبهاي حضرت علي (ع) دانست كه فرموده اند «العالم حي و ان كان ميتاً».[2]
سرانجام اين دانشور مشتاق اهل بيت عليهم السلام در سال 1262 جهان را بدرود حيات گفته با تمام وجود به زيارت حق شتافت و به واديان والا و بزرگوار خود ملحق گشت.
آيت الله فدايي و چكامه هاي شعري
مرحوم حاج ملا فدايي با شعر و شاعري نيز تا اندازه اي سر و كار داشته ديوان مدون او اكثر قصائدش در مدح ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين مي باشد. و چند غزل از ديوان او استخراج و براي نمونه طبع صاحب ترجمه در اختيار اهل ذوق قرار مي گيرد.
عجب بـر هم زدي يكباره طرح آشنايي را
نكو برداشـتي از پايه اركان جدايـي را
اگر گويم كه بد كردي ز خوبان بد نمي آيد
اگر گويم نكو كردي چه سازم نارضايي را
گداي روي يـارم دولـت بي آفتـي دارم
چه از دست كسي نگرفته كس هرگز گدايي را
اگر ماهي كه روشن دل تر از خود را نظر يابد
كند مـاه از رخ خورشيد كسب روشنايي را
ربوده عالمي را دين و دل از كف پري رويي
ندانم كيست مي دانم كه زيبد دلربايـي را
مس دل را به نامت سكه كردم ليك بي حاصل
چه صراف نگاهت مي شنـاسد ناروايـي را
فدايي را به تيغ هجر كندي زنده پوستش را
بكش اي سنگدل يكباره اين صيد فدايي را
***
اي جمال تو گل گلشـن باغ
پر گل از روي گلت دامن باغ
باغ جايت بود اي خرمـن گل
غير گل نيست روا ممكن باغ
تا ابـد داغ شود لالـه از غم
بيند ار روي تو از روزن باغ
سوسن روي تو يك سو كه شكفت
زير باشد همه سـوسـن باغ
باغبان را غم تاراج كجاسـت
نبـرد غير گلي رهـزن بـاغ
گل فشان كن ز معاني در و دشت
رشك خاطـر همه كن... باغ
رو تـصـانـيـف فدايي بنگر
اي كه داري هوس ديدن باغ
***
بود در دل ز شب هاي دگر غم بيشتر امشب
نباشد مونسم جز آه و حسرت تا سحر امشب
ز خوناب جگر شستم كتاب مهر مهرويان
نهادم بسكه از هجر تو دندان بر جگر امشب
دم رفتن بود يك دم بيا بنشين به بالينم
كه تا ريزم به پايت آبرو از چشم تر امشب
بيا بنشين كه امشب شام هجران است پنداري
مباش از حالت بيمار زارت بي خبر امشب
به راهت چشم گريان دارم اندر وقت جان دادن
كه ماه عارضت بينم همي باري دگر امشب
عجب شام فراقي بود امشب بهر مهجوران
ندارد اين شب هجران ز پي گويا سحر امشب
چو شب هاي دگر امشب مپنداريد حالم را
از احوالم خبر گيريد ياران بيشتر امشب
فدايش از براي حرمت شب زنده داران كن
فدايي را مكن زين بيشتر خونين جگر امشب
***
كو مسيحا دمي كليم اعجاز
كه به دل مرده اي شود دمساز
دهد اين جسم خسته جان از نو
آرد اين جان رفته بر تن باز
مژده اي آردم ز اهل وطن
بر غريبي شود غريب نواز
زآشيان وطن چه ياد آرم
زين قفس مي كند دلم پرواز
ياد يار ار كنم رود از ياد
ذكر محمود و داستان اياز
كي شود هر درنده شير افكن
اي خوشا سهل و آستانه ي سهل [3]
كه به حُسن است در جهان ممتاز ........
اين عكس مربوط به پدربزرگ شهيد محمود است كه بنا بر اقوالي كه در سينه هاست ، بسيار به آيت ا.. ملا اسماعيل فدايي شبيه است.
1
[1] اصول کافی، ج اول، ص 47.
[2] شرح جمال الدین محمد خوانساری بر غررالحکم و دررالکلمف ج اول، ص 291.
[3] منظور امامزاده سهل بن علی در آستانه ی اراک است


-725215.jpg)
-726709.jpg)
-728965.jpg)
-730405.jpg)
-731443.jpg)







































